محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
337
اكسير اعظم ( فارسى )
آن مائى رقيق باشد و اين اخلاط مستعد بلغيان گردند نه به سبب ارضيت آنها بلكه به جهت مائيت آنها پس آن فضول و اخلاط جوش زنند چنانچه مذكور شد و از آن جدرى به طريق مسطور پيدا شود . چهارم آنكه سببش امر غير طبيعى غير خاص به شخص باشد و اين مانند هوائيست كه متغير شود در فصول كه جارى بر مجراى طبيعى نباشند چنانچه در تابستان گرمى شديد با رطوبت بسيار عارض شود و يا در آخر تابستان تغيير عظيم در هوا از گرمى و سردى به همرسد پس آن نيز باعث ثوران و غليان و عفونت اخلاط و حدوث جدرى گردد به طريق مذكور . و ايضاً تعفن هوا به سببى از اسباب و رسيدن آن به ابدان و سكونت نزد نيستانها و حضو آبهاى متعفن و يا نزديك مزابل و زمين پست و پر اشجار و آشاميدن آبها غليظ ايستاده و يا نشستن نزديك مريضان جدرى و استنشاق هواى ابدان و انفاس ايشان و غير اينها از اسباب معفنه باعث حدوث جدريست در ابدان مستعد آن . و بدانند كه اين اسباب مذكوره از آن قبيل نيستند كه هر يك بسر خود تنها سبب آبله گردد بلكه مىتواند كه دو و يا سه و يا زياده جمع شده سبب آن گردند چنانچه اكثر جوانان را چنين است و اطفال شيرخواره را مىتواند بود كه سبب اول باعث گردد فقط و هر شخصى را مدت العمر يك مرتبه و يا دو سه مرتبه بر مىآيد تا هفت مرتبه و زياده هم گفتهاند بندرت به حسب تحريك ماده براى اندفاع و يك مرتبه اكثرى است . و طبرى حكايت مىكند كه والدهء ابن ازرق طبيب را در هر سال يك مرتبه آبله برمىآمد و آن از جمله كسانى دروغگو نبود نه بر آن شناخت و تميز آبله از غير او دشوار بود و اين ممتنع و محال نيست زيرا كه مىتواند بود كه مادهء آن تمام در يك دفعه بنا بر مانعى از جانب مادهء قابل از كثرت و غلظت و اختلاف اجزا و عدم نضج و غير آن و يا از جانب سبب فاعل مانند ضعف مزاج و غيره دفع نشد و طبيعت كار خود تمام نكرده به دو دفعه و سه دفعه و يا زياده كار كشد . انطاكى گويد كه صورت جدرى نتر است كه غالبا مستدير باشد پس بلند شود و بعضى از آن متصل و متفرق و كم و زياده بود به حسب مزاج و فاعل او قوت طبيعت است و ماده او مابقى از خون حيض است كه در شكم مادر بدان غذا كند و غايت او پاك كردن اعضا است . معرفت ابدان و امزجه و فصول مستعد جدرى به قول شيخ بدن مستعد جارى حار رطب و كدر الرطوبت است خاصه و آنكه عادت بگرفتن خون نداشته باشد و يا داشته باشد ليكن از مدتى نگرفته باشد و از اغذيهء بسيار غذاها است كه خون را رطوبتناك و مستعد فساد و غليان كند و در جدرى به سرعت اندازد و خصوصا اگر معتاد آن نباشند و بر آن ادويه و اغذيهء مسخنه استعمال نمايند مثل البان و خصوصا شير شتر و شير ماديان چون بدان استكثار نمايد كسى كه عادت او نداشته باشد بعد از آن شراب بسيار بنوشد و ادويهء حاره بخورد . و ايضاً كثرت شير گاو و گوسفند و شراب انگورى و عسل و ديگر شيرينها مانند خرما و انجير و گردگان و خربزه و انگور و انواع حلويات و گوشتها و بقول و حبوب حارهء رطبهء مبخره خصوص كه عادت به خوردن آن نداشته باشد و جدرى اطفال را بيشتر از جوانان و جوانان را زيادهتر از پيران برمىآيد بنا بر اسباب مذكوره و پيران را به سبب برد مزاج و غلظ خون ايشان بسيار كم و نادر افتد مگر باسباب قويه و كمال قوت مزاج اصلى ايشان و در بلدان شديد الحرارة و رطب و ابدان رطبهء فربه را بيشتر از ابدان خشك لاغر افتد و در فصل بهار بيشتر از فصل زمستان عارض شود و بعد از بهار در آخر خريف و خصوصا چون بر آن تابستان بسيار گرم و خشك گذشته باشد و آن خريف نيز گرم و خشك باشد و جرجانى گويد شخصى كه مستعد آبله باشد پرگوشت و فربه و كثير الدم و سرخ يا گندمگون باشد و او را امراض تب حاده مطبقه و رمد و رعاف و بثرهاى سرخ بسيار باشد خصوصا كه شيرينى خوردن عادت وارد چون عصيدهء خرما و غيره كه مذكور شد . و هرگاه اندر تابستان باران بسيار آيد و بادهاى جنوب جنبد اندر خريف آبله بسيار باشد ذكر انواع صالح و ردى جدرى و الوان و اشكال آن بدان كه اگر ماده كم و لطيف و رقيق است و آنها آبله دور و جدا و جدا و مدور حبابى شكل سفيد مانند مرواريد بمرور بر مىآيد تا به حدى كه بعضى ده بيست دانه برآورند و اين قسم بسيار نيكو است . و اگر ماده بسيار و ليكن لطيف و رقيق باشد دانهاى بسيار نزديك به هم بلكه بعضى متصل و درهم مىبرآيد سرخ رنگ مائل بسفيدى و زود پرآب شود و نضج مىيابد اين نيز بسيار خوبست و ابتداى بروز اين قسم تا هفتم روزست و ابتداى رو به خشكى آوردن از روز نهم تا دوازدهم بود . و اگر ماده غليظ و يا كثيف و يا مخلوط به خون فاسد بود و يا اخلاط ديگر مثل صفرا و يا سودا و يا هر دو مخلوط باشد و با رداءت و سميت بود آبله حادث از آن بسيار بد قتال است به حسب مراتب آن در تركيب و رداءت و تفصيل احوال هر يك از اقسام اين به حسب الوان و اشكال اين است بدان كه انواع و الوان كلى جدرى دوازده است يعنى سفيد و عدسى و جاورى و سرخ و زرد و سبز و بنفسجى و اغبر و سياه دموى و مضاعف و هلالى و هر يك از اينها به حسب اصناف و الوان ماده و تركيب آن است : اول سفيد كه آن را لولوئى نامند